بانک مقالات فارسی

فروشگاه

محل تبلیغ شما

نقد کتاب «نخست‌وزیر سه‌ دقیقه قبل درگذشت» (۲)

نقد کتاب «نخست‌وزیر سه‌ دقیقه قبل درگذشت» (۲)

عبارت «جهان وطنی» که نویسنده کتاب «معمای هویدا» در مورد نخست‌وزیر ۱۳ ساله به کار می‌گیرد در واقع پوشش مناسبی بود که تشکیلات جهانی فراماسونری برای بی‌هویت ساختن وابستگان خود در کشورهای تحت سلطه غرب، از آن استفاده می‌کرد. هرچند هویدا فراماسون نیز بود، اما قطعاً اولین نخست‌وزیر فراماسون‌ در تاریخ حکومتهای وابسته به حساب نمی‌آمد. صرفاً از یک جهت هویدا را می‌توان نخستین به حساب آورد و آن باورهای جهان وطنانه وی در ارتباط با صهیونیسم است که موجب شد برای اولین بار ایران به عنوان پایگاه اصلی تقویت‌کننده این رژیم نژاد پرست درآید: «در نیویورک هویدا در عین حال با نیکسون و دیوید راکفلر هم ملاقات کرد و به علاوه با رؤسای شرکت‌های نفتی آمریکا که عضو کنسرسیوم بودند مذاکراتی به عمل آورد. او تأکید داشت که در ایران بر آن است که روزانه پنج میلیون بشکه نفت تولید کند. در عین حال یادآور شد که چنین افزایش تولیدی… در آینده دست اعراب را در رویارویی با غرب و محدودکردن صادرات نفتی خواهد بست. تذکار و پیش‌بینی هویدا درست از آب درآمد. وقتی در اکتبر ۱۹۷۳، کشورهای عرب در نتیجه جنگ اعراب و اسرائیل، از فروش نفت به غرب امتناع کردند، ایران به این تحریم نفتی نپیوست و کماکان نه تنها به غرب که به اسرائیل هم نفت فروخت.» (همان، ص ۳۱۱) افزایش شدید تولید نفت که رقم حقیقی آن شش و نیم میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود، اقدامی بود که به اعتقاد جمیع کارشناسان نفتی خیانتی آشکار به منابع نفتی به حساب می‌آمد، زیرا در آن شرائط اثرات تخریبی فراوانی بر این منابع داشت، اما احساسات جهان وطنی! هویدا موجب شده بود که روزانه صرفاً سیصد هزار بشکه نفت از لاوان برای رژیم نژادپرست اسرائیل بارگیری شود. البته از یک جهت هویدا را می‌توان در زمره جهان وطنانی به شمار آورد که در هر نقطه‌ای از جهان اقامت داشته باشند پیوندشان با صهیونیستها به لحاظ اقتصادی، سیاسی و … در اولویت قرار دارد. در این زمینه ظرافت کار هویدا به نوعی بود که شاه هرگز احساس نمی‌کرد اراده دیگری در کنار اراده وی امور را به جهات دلخواه جهان وطنانه خویش سوق می‌دهد. البته باید اذعان داشت بدین منظور هویدا به هر خفتی تن درمی‌داد که به نوعی نامه لرنس عربستان به لندن برای کسب تکلیف در مورد میزان و حد و مرز فداکاری در راه اهداف وطنش، و پاسخ لندن مبنی بر مجاز بودن هر کاری در راه ایجاد امپراتوری انگلیس را می‌توان یادآور شد. آقای عباس میلانی در این زمینه می‌نویسد: «برخی از کسانی که ساخت قدرت را در ایران دوران شاه نیک می‌شناختند معتقدند که هویدا برخلاف تصور رایج، آلت فعل صرف شاه نبود، می‌گویند او برعکس در بسیاری از موارد هدف‌ها و سیاستهای خود را دنبال می‌کرد و در عین حال چنان رفتار می‌کرد که گویی مجری صرف فرامین ملوکانه است. می‌گویند ظرافت کار هویدا در این بود که حتی شاه را هم متقاعد کرده بود که کارها همه در دستش است و هویدا چیزی جز آلت فعل او نیست.» ۱۸
البته خدماتی که هویدا به صهیونیستها و عوامل بهایی آنها در ایران ارائه می‌داد از جمله مسائلی نبود که در تعارض با خواسته‌های مقطعی شاه باشد بلکه صرفاً براساس یک نگاه کلان، سلطنت را روز به روز در میان ملتی که دارای عرق ملی و مذهبی قوی بود منفورتر می‌ساخت. به طور قطع این واقعیت برای افرادی چون هویدا که با ابتدایی‌ترین سلائق حتی با غذاهای مورد علاقه ملت ایران بیگانه بودند چندان ملموس نبود: «هویدا هم پذیرفته بود و از آنجا که به غذای فرانسوی دلبستگی خاصی داشت، ناچار آشپز ویژه‌ی نخست‌وزیری را برای گذاراندن یک دوره آشپزی غذاهای گیاهی رژیمی فرانسوی به پاریس گسیل کردند»۱۹
هویدا می‌پنداشت همان طور که فریبکاری و تملق در محمدرضا مؤثر واقع می‌شود، می‌توان با همان شیوه ملت را نیز از واقعیتها دور نگه داشت. برای نمونه او در نطقش در مجلس شورای ملی چندماه بعد از انتخاب شدن به نخست‌وزیری گفت: «من مخالف سانسور مطبوعاتم… حاضرم جانم را بدهم تا دیگران آزادانه صحبت کنند، باید بگذاریم هرکس آزادانه حرفش را بزند.» ۲۰ این حرف از نظر کسانی که هویدا را دستکم در دوران وزارت دارایی شناخته بودند، فریبی بیش نبود. پس از انتصاب هویدا (که فردی گمنام و فاقد تجربه مدیریتی بود) به عنوان وزیر در کابینه منصور، بلافاصله کارمندان باتجربه و عالیرتبه وزارت دارایی با وی درگیر شدند و جزواتی در انتقاد از او منتشر ساختند. واکنش‌ هویدا به این انتقادات ماهیت وی را در زمینه چگونگی برخورد با منتقدان روشن ساخت. وی ضمن «خرابکار» خواندن این کارمندان و تشکیل کمیته ویژه برای برکناری آنان، پای ساواک را نیز به این مسئله کشید و یک مسئله کارشناسی را کاملاً امنیتی ساخت. البته هویدا در دوران نخست‌وزیری بسیار زیرکانه‌تر به تحدید آزادیها و ارتباطات جهان وطنی‌اش پرداخت. از جمله دعوت از اقوام خویش برای مسافرت از اسرائیل به ایران و اشتغال پسرعموهایش چون جمیل هویدا در نخست‌وزیری، اقداماتی بودند که هرگز افشاء نشدند. همچنین طرح وی برای دولتی کردن همه مطبوعات حتی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات که توسط معتمدین دربار اداره می‌شدند نمونه دیگری از این دست تمهیدات به حساب می‌آید. هرچند هویدا موفق نشد مدل انتشار روزنامه آیندگان را به سایر روزنامه‌ها تعمیم دهد، اما در واقع با منفعل کردن مسعودی در روزنامه اطلاعات و گماشتن امیرطاهری به سردبیری روزنامه کیهان ابزارهای کنترلی لازم را به دست آورد. تنها پدیده مطبوعاتی کشور که انتقادات صریحش از هویدا را برخی به حساب سعه‌صدر جناب نخست‌وزیر می‌گذاردند، مجله «توفیق» بود که در نیمی از دوران صدارت وی منتشر شد. هرچند در نهایت هویدا موفق شد نظر شاه را برای توقیف این مجله کسب کند، اما آیا واقعاً شش سال تحمل این نشریه کاریکاتور در دوران صدارت او ارتباطی با اعتقاد هویدا به آزادی داشت؟
آقای تربتی به نقل از آقای احمد عطایی ـ مؤسس انتشارات عطایی ـ خاطره‌ای را نقل می‌کند که طی آن برای هویدا مظلوم نمایی شده است:‌ «من معاون اتحادیه (ناشران) بودم، موضوع را با مقامات نخست‌وزیری… در میان گذاشتم و تقاضای ملاقات با هویدا را نمودیم… بعد از حال و احوال و اطلاع از چگونگی مسئله و خواسته ما و دستور لغو تصویب نامه مربوط به افزایش نرخ پست، از جوف پوشه‌ای که روی میزش بود، یک شماره روزنامه توفیق بیرون کشید و نشان ما داد. در صفحه اول کاریکاتوری از او و همسرش لیلا به چاپ رسیده بود. بعد گفت: من به این زشتی‌ام؟
– همگی گفتیم: کی می‌گه، خدا نکنه… بعد اضافه کرد… اما از شما یک سئوال دارم، در کجای دنیا یک نشریه مثل توفیق به خود حق می‌دهد هر هفته زندگی خصوصی نخست‌وزیر و همسرش را زیر ذره‌بین ببرد و با به کارگیری واژه‌های ناپسند برمن بتازد…» ۲۱
اما در واقع آزادی قائل شدن برای مجله توفیق که طی آن بتواند هویدا را هجو کند، به نگرانی شاه از احتمال قدرت‌گیری نخست‌وزیر باز می‌گشت. تجربه تلخ شاه از نخست‌وزیرانی که بتدریج قدرت گرفتند و در برابر وی که از هیچ گونه دانشی بهره‌مند نبود مقاومت و ایستادگی کردند، موجب شده بود که در مورد هویدا همه جوانب امر رعایت شود. در اوج خفقان و سرکوب ابتدایی‌ترین آزادیها و جزئی‌ترین انتقادات، هجو هویدا در مجله توفیق مجاز بود. البته سوژه طنز شدن نخست‌وزیر و کابینه‌اش منحصر به این مجله نبود بلکه حتی در جلسات تفریحی خواص دربار، به سخره گرفتن هویدا توسط یک هنرمند! در حضور شخص وی یک سرگرمی رایج بود. بدین وسیله شاه می‌کوشید شخصیت و جایگاه نخست‌وزیر را بسیار نازل سازد تا وی هرگز جرئت برقراری ارتباط مستقیم با آمریکا را نیابد. ضمن این که وزرا نیز برای او اعتبار چندانی قائل نشوند و محوریت کابینه با دربار باشد. البته زیرکی هویدا در به کنترل درآوردن مطبوعات به صورت غیر مستقیم، در مورد مجله توفیق مؤثر واقع نشد، لذا با ترفندهای مختلف، عاقبت شاه به بسته شدن بساط مؤسسه توفیق که خود به مدیر مسئول آن نشان همایونی اعطاء کرده بود رضایت داد.
آقای تربتی همچنین در کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» به کمک نقل قولهایی تلاش کرده است تا امیرعباس هویدا را فردی به لحاظ اقتصادی سالم و منزه جلوه‌گر سازد، خطی که آقای عباس میلانی نیز در پیمودن آن به اغراق رفته است. قبل از پرداختن به روایتهای منعکس شده در این کتاب، ذکر این نکته ضروری است که برای ارزیابی میزان سلامت اقتصادی هویدا نمی‌توان از همان دریچه‌ای نگریست که به خانواده پهلوی و به طور کلی به دربار می‌نگریم. افرادی چون اشرف در واقع دایره اقدامات و فعالیتهایشان فردی است؛ بنابراین فساد اقتصادی آنان عمدتاً حول محور شخص خودشان متمرکز است و حتی به کار جمعی با سایر اعضای دربار نیز معتقد نیستند. بنابراین تخلفات اقتصادی آنها همچون پورسانت گرفتن، ‌قاچاق مواد مخدر یا اشیای عتیقه و… در واقع علاوه بر فردی بودن، فعالیتهای پست و نازلی است، در حالی‌ که هویدا با وصل بودن به حلقه‌های جهانی و به اصطلاح جهان وطنی بودن؟! فساد اقتصادی‌اش برای ملت ایران بسیار زیانبارتر بود. برای نمونه اعطای نفت به رژیم صهیونیستی و همچنین باز گذاشتن دست آنان برای چپاول ثروتهای ملی، به طوری که در دوران نخست‌وزیری وی بهائیها و صهیونیستهای ایرانی متصل به صهیونیسم جهانی عملاً اقتصاد ایران را در کنترل خویش داشتند، بخشی از مفاسد اقتصادی بود که بعضاً با محوریت هویدا صورت می‌گرفت. به عبارت دیگر هویدا به جای سؤاستفاده‌های نازل شخصی به چپاولهای کلان سازمان یافته به ویژه در ارتباط با صهیونیستها کمک می‌کرد.
آقای تربتی به نقل از مجله «ره‌آورد» روایتی را از آقای احمد مهدوی دامغانی تجدید چاپ کرده که طی آن مسائل حاشیه‌ای یکی از سفرهای هویدا به اسپانیا مطرح شده است. آقای دامغانی که ماجراهای وی در دوران سردفتری‌اش در تهران، خود حدیث مفصلی است خاطره‌ای را در مورد سلامت اقتصادی هویدا نقل می‌کند که دستکم ساختار آن چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. آقای دامغانی در نقل این ماجرا که مربوط به شرح جریان یکی از خریدهای شخصی هویدا در سفر به اسپانیا است سعی کرده انضباط مالی وی را در بالاترین سطح قابل تصور ترسیم کند. روایت این‌گونه است که هویدا در جریان خرید از یک فروشگاه پس از اعلام مبلغ توسط صندوقدار متوجه می‌شود مقدار پول لازم را همراه ندارد. در این موقع فردی که از جانب سفارت وی را همراهی می‌کند اعلام می‌دارد مبلغی توسط سفیر به عنوان تنخواه در اختیارش قرار دارد. اما نخست‌وزیر از برداشتن وجه مورد نیاز از تنخواه استنکاف نموده و دستور می‌دهد تا یکی از همراهانش کیف وی را از ماشینی که در یکی از خیابانهای اطراف پارک شده بیاورد. در مدتی که کیف شخصی نخست‌وزیر به فروشگاه آورده می‌شود اجناس در مقابل صندوقدار فروشگاه می‌ماند و هویدا به وقت‌گذرانی و گفت‌وگو مشغول می‌شود. در نهایت بعد از حاضر شدن کیف، هویدا متنی را به آقای دامغانی انشاء می‌کند تا به عنوان رسید پول به کارمند سفارت بدهد و آن گاه حاضر می‌شود از وجه تنخواه برداشت کند. این در حالی است که ارائه رسید می‌توانست در همان ابتدا روی یک کاغذ معمولی نیز انجام گیرد تا نخست‌وزیر و همراهان زمان قابل توجهی را در مقابل صندوقدار فروشگاه، منتظر انتقال کیف ایشان برای صدور رسید، عاطل و باطل نمانند. حال، داستانی که بسیار به ذهن غریب می‌آید، از چه رو برای تطهیر هویدا مطرح می‌شود؟ از طرفی داستانپرداز حتی توجه ندارد که با چنین حکایاتی قبل از آنکه هویدا را عنصری منضبط به لحاظ اقتصادی ترسیم کند وی را فاقد درایت معرفی می‌کند. جالب اینکه همین نویسندگان از کنار اقدامات هویدا علیه مصالح ملی همچون واگذاری بحرین به بیگانگان به سهولت عبور می‌کنند و حتی به نقل از زاهدی آن را «شگرد دیپلماسی ایران و نتیجه هوشیاری شاه در ارتباط با ممالک عربی به ویژه ممالک همسایه» می‌خوانند.
روایت آقای ناصر امینی تا حدودی نقش هویدا را در زمینه جداسازی بخشی از خاک ایران روشن می‌سازد: «در اغلب جلسات امیرعباس هویدا نخست‌وزیر نیز با هلی‌کوپتر به وزارت خارجه می‌آمد و در آن شرکت می‌کرد و نحوه حل موضوع از جهت حقوقی و پارلمانی بررسی می‌شد. یکی از روزها دکتر جعفر ندیم رئیس اداره سازمانهای بین‌المللی وزارت خارجه که مردی بسیار خوش‌مشرب و بذله‌گو بود به رئیس یکی از ادارات که به هیئت اجتماع برای تشکیل جلسه به اتاق وزیر می‌رفتند گفت: می‌دانی با این اجتماع پرشکوه به کجا می‌رویم؟!! آن شخص در جواب گفت: البته به جلسه روزانه کمیسیون می‌رویم. جعفر ندیم با خنده گفت: خیر آقا به تشییع جنازه بحرین می‌رویم.» ۲۲
جالب آنکه شاه و هویدا حتی با چشم‌پوشی از حق حاکمیت ایران بر بحرین نتوانستند اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه را به درستی محقق سازند، زیرا پذیرفتند پلیس شارجه همچنان در ابوموسی استقرار داشته باشد و کلیه امور ساکنان جزیره از قبیل مایحتاج عمومی، آموزش، بهداشت و … توسط دولت امارات تامین شود. در واقع اداره جزایر با امارات بود و ایران نیز می‌توانست ارتش خود را در آنجا مستقر سازد. در حالی‌که حتی امارات بدون هماهنگی و مستقلاً معلم مصری استخدام می‌نمود و به ابوموسی برای آموزش ساکنان آن که همگی تبعه این کشور بودند گسیل می‌داشت‌، نمی‌توانستیم صرفاً امکان استقرار ارتش ایران در جزایر را اعاده حاکمیت ایران بر جزایر بنامیم. به عبارت دیگر، رژیم پهلوی با وجود اعطای بحرین به انگلیسی‌ها نتوانست حق حاکمیت ایران را بر جزایر سه‌گانه به درستی اعاده کند.
از جمله موارد دیگری که در کتابهای منتشر شده اخیر در مورد هویدا به وضوح مشهود است تطهیر وی از جریان ایجاد سیستم تک حزبی است. به طور کلی دیکتاتوری پهلوی دوم زمانی به اوج خود رسید که دو حزب شه‌ساخته که رهبری یکی را هویدا (حزب ایران نوین) و دیگری را علم (حزب مردم) به عهده داشت منحل و حزب رستاخیز تشکیل شد. بعد از اعلام تشکیل حزب واحد همه مردم یا می‌بایست به عضویت آن درآیند یا کشور را ترک کنند. تطهیر کنندگان هویدا به استناد اینکه اعلام تاسیس حزب واحد توسط شاه صورت گرفت و هم او بود که رسما در نطق خود مردم را مخیر به پذیرش عضویت آن یا ترک کشور کرد، اندیشه تاسیس آن را نیز مربوط به محمدرضا عنوان می‌کنند. آقای عباس میلانی در این رابطه می‌نویسد: «برخی از صاحب نظران و نیز سفارت آمریکا در ایران بر این قول بودند که ایجاد حزب جدید در واقع بخشی از تلاش شاه برای محدود کردن قدرت روزافزون نخست‌وزیر بود. با این حال در همان کنفرانس مطبوعاتی کذایی، شاه هویدا را به دبیر اولی حزب جدید گمارد. ۲۳ این ادعا که در چند جای دیگر این کتاب نیز آمده و همچنین توسط آقای تربتی در نقل مدافعات هویدا در دادگاه منعکس شده از چند جهت قابل خدشه است. اول اینکه شاه به فاصله کوتاهی قبل از آن در کتاب «مأموریت برای وطنم» به صراحت نظام تک‌حزبی را تخطئه کرده بود. در ثانی براساس روایتهای مختلف وی چندین بار ضمن پرخاش به پیشنهاد کنندگان تشکیل حزب واحد چنین امری را ناممکن اعلام داشته بود. ثالثاً شاه از طریق علم به عنوان دبیرکل حزب مردم بهتر می‌توانست هویدا را کنترل کند؛ زیرا همواره تز شاه به عنوان یک عنصر ضعیف به لحاظ دانش و شخصیت ایجاد اختلاف در اطرافیان خویش بود. رابعاً این هویدا بود که از انتقادات و فعالیتهای حزب رقیب شه‌ساخته به شدت ناراحت می‌گشت و به طرق مختلف می‌کوشید حتی این رقابت فرمایشی را نیز از سر راه خود بردارد. البته هویدا به خوبی می‌دانست که تنها راه برای این کار ایجاد نگرانی در شاه است و مسئله شهسوار این فرصت را برای دبیرکل حزب اکثریت (ایران نوین) به صورت تمام و کمال فراهم ساخت تا بتواند بساط رقابت را از میان بردارد. رئیس سازمان برنامه و بودجه شاه در سالهای ۶-۵۱ در این باره در مصاحبه با طرح تاریخ شفاهی هاروارد می‌گوید: «در شرحی که اعلیحضرت دادند من حس کردم که صحبت از حزب واحد می‌خواهند بکنند چون قبلاً روی این مسئله خیلی بحث شده بود و صحبت کرده بودیم و آشنا بودیم به این فکر…
– ض ص: کجا، آقا؟ کجا این مسئله پیش آمده بود، مسئله تشکیل حزب واحد کجا مطرح شده بود که شما راجع به آن بحث کرده بودید؟
– ع م: قبلاً، خوب، در دفتر سیاسی حزب ایران نوین که من در آن عضویت داشتم این مسئله مطرح می‌شد. مرحوم هویدا همیشه وقتی به اشکالاتی برمی‌خوردیم این اشاره را می‌کرد که «مثل این که راه‌حلی جز حزب واحد نیست برای اینکه با این ترتیب که نمی‌شود.» به خصوص بعد از انتخاباتی که در شهسوار شد… (هویدا) گفت (حزب مردم) هم به دنبال سیاست اعلیحضرت هست. همه در واقع دنبال یک چیز هستیم. این دعواهای ظاهری که در صحنه انتخاباتی یک شهر یا یک حوزه می‌شود اینها یک خورده بی‌معنی است. بایست ما یک حزب داشته باشیم…» (خاطرات عبدالمجید مجیدی- طرح تاریخ شفاهی هاروارد- انتشارات گام نو، چاپ سوم، ص ۵۴) در واقع هویدا با مستمسک قرار دادن درگیریها در شهرستان شهسوار توانست شاه را مجاب کند و از طریق وی حزب رقیب را از میدان خارج سازد. واقعیت آن است که عملاً نیز حزب رستاخیز در کنترل حزب ایران نوین قرار گرفت و علاوه بر اینکه هویدا دبیر کل آن شد افرادی چون مجیدی مسئولیتهای کلیدی آن را به عهده گرفتند.
آقای تربتی همچنین فصل ماقبل آخر کتاب را به روزشمار گونه‌ای در مورد ایام پرالتهاب انقلاب اسلامی اختصاص داده است که مستقیماً با موضوع بحث کتاب یعنی زندگینامه هویدا ارتباط ندارد، امّا از آنجا که پایان‌بخش این فصل سندی جعلی است این اقدام بسیار قابل تأمل می‌نماید. انعکاس یک سند جعلی که موضوع آن ملاقات آقایان قره‌باغی و فردوست با امام است به نوعی با جمله‌ای از آقای سالیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران) در یک کادر قرار گرفته تا پیام مشخصی را به خواننده منتقل سازد. اولاً برهیچ تاریخ‌پژوهی پوشیده نیست که اصولاً امام چنین ملاقاتی با آقایان نامبرده نداشته‌اند. در ثانی با کمترین اطلاعات از تاریخ معاصر و شناخت اقشار مختلف جامعه می‌توان فهمید که عبارات به کار گرفته شده در سند مربوط به یک روحانی نیست و ریشه در فرهنگ متملقانه درباری دارد (ادعا شده کاتب سند حجت‌الاسلام اشراقی است) ضمن اینکه یک روحانی در امضای یک متن برای خود القاب و عناوین ذکر نمی‌کند. ثالثاً شتابزدگی تدوین کننده کتاب برای بهره‌مندی از این اقدام به منظور القای یک پیام خاص با اضافه کردن جمله سالیوان در داخل کادر سند بروز کرده است.
هرچند مؤسسه حفظ و نشر آثار حضرت امام رسماً از نویسنده کتاب به خاطر جعل این سند در محاکم قضایی طرح شکایت کرده است تا اهداف چنین جعلیات ناشیانه‌ای مشخص شود، اما اطلاع صرف از توسل این قبیل نویسندگان به فریب، این واقعیت را بر خواننده پنهان نمی‌گذارد که ادعای اولیه آقای تربتی برای روشن کردن واقعیتها در مورد شخصیتهای گذشته به چه معنی بوده است.
در آخرین فراز از این نوشتار لازم است به این نکته اشاره شود که مسائل بیشماری در عملکرد هویدا وجود دارد که پرداختن به آنها می‌تواند بخشهایی از تاریخ کشورمان را روشن سازد، اما به دلیل پرهیز از مطول شدن این بحث صرفاً به یک موضوع مهم دیگر می‌پردازیم و آن طرح ادعای فرار نکردن هویدا از کشور قبل از پیروزی انقلاب به دلیل بی‌گناه دانستن خود است.
قبل از پرداختن به این ادعا که آیا اصولاً هویدا می‌توانست فرار کند یا خیر، باید به این نکته توجه کرد که چرا در ماههای پایانی حیات نظام شاهنشاهی در ایران هویدا به همراه جمعی از مسئولان وقت دستگیر و روانه زندان شدند؟ قطعاً پاسخ این سئوال روشن است: آرام کردن مردم.
بنابراین دست‌اندرکاران طرح دستگیری برخی عناصر تعیین کننده در رژیم پهلوی برای افزایش میزان موفقیت خود در آرام کردن طغیان اقشار مختلف جامعه می‌بایست هرچه بیشتر به چهره‌های منفور و متخلف نزدیک می‌شدند. خصوصاً اینکه در این چارچوب حتی دولت واشنگتن برای اولین بار اجازه داده بود تعدادی از آمریکائیهای مقیم ایران که در مفاسد اقتصادی کلان نقش داشتند نیز دستگیر شوند. با امعان نظر در اهداف طرح دستگیری برخی از عناصر متخلف، علی‌القاعده افراد خوشنام و خدوم! نمی‌توانستند مدنظر باشند. بلکه برای التیام بخشی آلام مردم دستکم می‌بایست مفسدین دسته دوم دستگیر می‌شدند. (بعد از حلقه اول که خاندان سلطنتی بود). البته در این تردیدی نیست که خانواده پهلوی عاملان اصلی ترویج فساد اقتصادی و وابستگی کشور به بیگانه بودند و دستگیری هویدا، نصیری، مجیدی و… به نوعی تلاش برای انحراف افکار عمومی از مجرمان رده‌های بالاتر بود، اما به هر ترتیب می‌بایست افرادی دستگیر می‌شدند که بعد از درباریان منفورترینها به حساب می‌آمدند… روایتهای مختلف از نظامیان و سیاسیون آن دوران بیانگر آن است که همه به اتفاق معتقد بودند دستگیری هویدا می‌تواند در ترمیم چهره رژیم پهلوی تأثیرگذار باشد. بنابراین هرگز هویدا نمی‌توانست نزد دست‌اندرکاران آن دوران عنصر مثبتی قلمداد گردد. دستکم براساس مطالب منعکس شده در کتاب «توقیف هویدا» همگان در جلسات مشاوره با شاه به ضرورت دستگیری وی با تعبیر از «نان شب واجب تر است» تأکید می‌کردند. بنابراین نمی‌توان تصور کرد چون نخست‌وزیر ۱۳ ساله شاه، خود را بی‌گناه نمی‌دانسته اقدام به فرار از کشور نکرده است. از سوی دیگر در میان بازداشت شدگان این تنها هویدا نبود که نتوانست در جریان پیروزی انقلاب از زندان بگریزد. افرادی چون نصیری، خشن‌ترین رئیس ساواک، نیز در جریان فتح بازداشتگاهها و پادگانها توسط مردم به دست نیروهای انقلاب افتادند و امکان فرار نیافتند، خصوصاً این‌ که چنین افرادی به لحاظ جسمی فاقد تحرک لازم برای کارهای ماجراجویانه بودند، ضمن اینکه چهره آنها را همه می‌شناختند و از خوف مصون بودن از انتقام مردم در آن شرائط ترجیح می‌دادند با آنان مواجه نشوند. شاید گفته شود قبل از دستگیری، هویدا می‌توانست به نوعی از کشور بگریزد، اما شواهد و قرائن نشان می‌دهد که در فاصله عزل از وزارت دربار تا زمان دستگیری، از وی به شدت مراقبت می‌شده و امکان فرار در آن ایام نیز برایش فراهم نبوده است. کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل در گذشت» این ادعا را که هویدا پیشنهاد سفارت را از سوی شاه رد کرده است اصولاً منتفی می‌داند و می‌نویسد: «عجبا شاه برای شریف‌امامی‌ها، ازهاری‌ها، اویسی‌ها، گردن‌کلفت‌های اقتصادی، رؤسای لژهای فراماسونری، غارتگران بیت‌المال و حتی سگهای نگهبان کاخهای سلطنتی مجوز خروج از مملکت صادر می‌کند ولی به هویدا اذن خروج نمی‌دهد و بعد در کتاب «پاسخ به تاریخ» به دروغ مدعی می‌شود که خواستم هویدا را به سفارت بلژیک اعزام کنم که قبول نکرد.» ۲۴ همچنین اظهارات هویدا خطاب به پرویز ثابتی که قبل از ترک تهران به دیدار وی آمده بود بیانگر این واقعیت است که انتظار داشت شاه به وی اجازه بدهد ایران را ترک کند: «شاه اجازه داد تو از ایران بروی چون می‌دانست جلوی دهان تو را نمی‌توانند بگیرند. اما او از من و نصیری مطمئن است و به همین خاطر ما را برای روز مبادا نگاه داشته»۲۵ همچنین در فراز دیگری آمده است: «از چند هفته پیش از این گفتگو، هویدا عملاً در منزل محبوس بود. محافظانش دستور داشتند او را از فرودگاه مهرآباد دور نگه دارند.» ۲۶
البته واقعیت آن است که هویدا به حمایت قدرتهای خارجی از خویش بشدت امیدوار بود و باور نداشت که چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن بتوانند وی را مجازات کنند؛ بنابراین همواره کوشید نظر قدرتهای خارجی را تأمین کند. به همین دلیل وی در دوران محاکمه کمترین نشانی از خود بروز نداد که حاضر است با انقلاب ملت ایران همراهی کند و اطلاعات خود را در اختیار مردم قرار دهد. بعکس پیامهایی را برای خارج می‌فرستاد تا برای رهایی وی اقدامات عاجل صورت دهند. حتی در مصاحبه با خبرنگار فرانسوی در زندان با استفاده از علائم فراماسونها پیامهایی منعکس ساخت، اما به دلیل درهم ریختگی شبکه‌های عوامل بیگانه به سبب انقلاب و سرعت عمل دادگاه، شبکه‌های غربی نتوانستند برای کسی که سالها در خدمت آنان بود کار چندانی صورت دهند.
در پایان بحث، ذکر این نکته ضروری است که در یک ارزیابی کلی از کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل در گذشت» باید گفت برخلاف کتاب «معمای هویدا» این اثر را باید یک اقدام تبلیغاتی به منظور مخدوش نمودن اذهان و باور عمومی دانست که متأسفانه نویسنده آن برای نیل به این هدف از هیچ کاری حتی «جعل سند» فروگذار نکرده است. لذا بر خلاف آنچه آقای احمد سمیعی در مقدمه کتاب عنوان داشته‌اند، «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» مطالب محققانه و جدید قابل توجهی برای تاریخ‌پژوهان و محققان در بر ندارد و نمی‌تواند چندان برای اقشار اهل نظر و مطالعه مفید واقع شود.
پایان.

پی نوشت :

۱۸٫ همان، ص ۲۹۶٫
۱۹٫ همان، ص ۲۷۰٫
۲۰٫ نشریه بامشاد، ۲۱ اسفند ۱۳۴۵٫
۲۱٫ همان، صص ۸۱-۸۰
۲۲٫ همان، ص ۹۶٫
۲۳٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص ۳۶۹٫
۲۴٫ همان، ص ۴۲٫
۲۵٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص ۳۹۲٫
۲۶٫ همان، ص ۴۰۴٫

منبع:موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

 

لینک ثابت

icon برچسب ها:
  • نوشته: مدیر سایت articlefa.ir
  • تاریخ: ۳ تیر ۱۳۸۹
  • بدون نظر

  • نظرات ارزشمند خود را در مورد این مقاله از فرم ارسال نظر که در اخر همین صفحه وجود دارد برای ما ارسال کنید تا در سایت نمایش داده شودنظرات شما بعد از بررسی در سایت نمایش داده خواهد شد نمایش نظرات به معنای تایید انها توسط سایت نیست ونظرات شخصی بازدید کنندگان سایت در مورد این مقاله هست پیشاپیش از اینکه نظرات ارزشمند خود را در مورد این مطلب به سایت ارسال می کنید از شما ممنون هستیم باعرض پوزش بابت تاخییر ایجاد شده در تایید نظرات برای نمایش در سایت به دلیل مشغله کاری زیاد نظرات جدید با تاخییر بر روی سایت قرار میگیرند

    ارسال نظر

    نام:

    ایمیل:

    وب سایت:

    متن و پیام شما:
    ضمن تشکر از شما برای ارسال نظرات ارزشمند خود در مورد این مطلب لطفا نظرات خود را به صورت فارسی تایپ کنید همچنین نظرات شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت در سایت قرار خواهد گرفت