بانک مقالات فارسی

فروشگاه

محل تبلیغ شما

نقد کتاب «نخست‌وزیر سه‌ دقیقه قبل درگذشت» (۱)

نقد کتاب «نخست‌وزیر سه‌ دقیقه قبل درگذشت» (۱)

کتاب «نخست‌وزیر سه دقیق قبل درگذشت…» گردآوری مطالب رسانه‌های داخلی و فارسی‌زبان خارجی در مورد هویدا است، که برخی مصاحبه‌های اختصاصی آقای محمود تربتی‌سنجابی نیز به آن اضافه شده است. این اثر در نوروز ۱۳۸۳ در چاپ اول با شمارگان دو هزار و دویست نسخه توسط انتشارات عطایی وارد بازار نشر کشور شد.
آقای احمد سمیعی یکی از نویسندگان دائمی مجله «نشر دانش» در مقدمه‌ای بر کتاب به تجلیل از آقای محمود تربتی‌سنجابی پرداخته و وی را یکی از روزنامه‌نگاران قدیمی روزنامه اطلاعات معرفی کرده است. در بخشی از مقدمه آمده است: «کتاب حاضر که مجموعه اطلاعاتی است در مورد امیرعباس هویدا نخست‌وزیر رژیم پهلوی، با کوشش این نویسندة پرکار و با سابقه ممتد در امر خبرنگاری، تهیه و تنظیم شده که در خلال مطالب آن بسیاری از ناگفته‌ها از زبان کسانی است که در گذشته امکان بازگو کردن آن را نداشتند.»
مقاله حاضر، نقد کتاب مذکور است که توسط دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران تهیه شده است:

کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» را به این دلیل که عمده اطلاعاتش گردآوری مطالب انعکاس یافته در جراید مختلف در مورد امیرعباس هویداست نمی‌توان یک اثر تحقیقی و تألیفی دانست، بلکه در یک ارزیابی کلی باید گفت آقای محمود تربتی‌سنجابی با افزودن چند مصاحبه اختصاصی‌ خود در این مورد،‌ به مطالب گردآوری شده جهت مطلوب خویش را داده است. البته صاحب اثر همچون بسیاری از کسانی که طی سالهای اخیر به انتشار کتاب در مورد نخست‌وزیری ۱۳ ساله هویدا در دوران پهلوی دوم پرداخته‌اند در مقدمه کتاب مدعی است که درصدد برآمده تا قضاوت و نگاه جامعه را در مورد نقش آفرینان آن دوران به واقعیت نزدیک سازد؛ زیرا تصور موجود، بر حقیقت استوار نیست. آقای تربتی اولین فردی نیست که با این ادعا کتابی را در مورد امیرعباس هویدا عرضه داشته است بلکه سایر همفکران ایشان نیز که در این وادی گام نهاده‌اند چنین وعده‌ای را به خوانندگان خود داده‌اند. برای نمونه آقای عباس میلانی در ابتدای کتاب «معمای هویدا» می‌نویسد: «به تدریج به این نتیجه رسیدم که نه تنها او، بلکه همه شخصیتهای مهم سیاسی روزگارمان را از زوایایی گاه مخدوش و محدود و اغلب مغرض و مغلوط شناخته‌ایم… به این نتیجه رسیدم که باید تاریخ‌مان را از نو بخوانیم و بسنجیم… به نظرم رسید فرضیات و گمان‌ها و جزمیات پیش را وا باید گذاشت… باید این فرض را بپذیریم که دانسته‌ها و شنیده‌های پیشین‌مان شاید به قصد گمراهی‌مان بوده و تنها با ذهنی پالوده از رسوبات گذشته می‌توان به گرته‌ای از حقیقت دست یافت.»۱
مقایسه چگونگی ورود به بحث شناخت بهتر! هویدا در این کتاب با آنچه در کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» آمده است تا حدودی می‌تواند جوانب رویکردی حسابگرانه به تاریخ معاصر را مشخص سازد: «قضاوت اکثر وقایع‌نگاران این دوره از حوادث گذشته و نقش آفرینان تاریخ بر حقیقت استوار نیست. بلکه نیت آنان بیشتر انتقام گرفتن است تا تاریخ‌نگاری، حال آنکه سیمای راستین شخصیتهای تاریخی و تاریخ‌سازان و نقش‌آفرینان آن دیر زمانی در پرده ابهام باقی نخواهد ماند و سرانجام تاریخ خود، درباره آنان به داوری خواهد نشست.»۲
دعوت به پالودن رسوبات ذهنی جامعه نسبت به تاریخ‌سازان عصر پهلوی در شرایطی صورت می‌گیرد که دستکم نیمی از جمعیت کنونی کشور، آن دوران را درک کرده‌اند و یافته‌هایشان منتج از رخدادهایی است که یا از نزدیک مشاهده کرده یا مستقیماً متأثر از آن‌ها بوده‌اند، به همین دلیل نیز برای رهایی کشور از نقش مخرب آنان در دوران خفقان و شکنجه، از هیچ‌گونه خطر پذیری دریغ نورزیدند. بنابراین شناختی که این قبیل نویسندگان درصدد تغییر آن برآمده‌اند، شناختی غیرمستقیم و ناشی از مطالعه کتب تاریخی جهت‌دار نیست. اصولاً برای دو نسل از جامعه که در دوران پهلوی دوم زیسته‌اند مسائل آن دوران، تاریخ نبوده است و در این واقعیت نیز نمی‌توان تردید کرد که خیزش عمومی علیه هیئت حاکمه آن دوران موجب شد که حکومتی برخوردار از حمایت همه‌ جانبه آمریکا ساقط شود. این خیزش که تا رسیدن به نقطه پیروزی خود هر روز قربانیان بیشتری تقدیم می‌داشت قطعاً براساس شناختی چندین ساله بود؛ به عبارت دیگر ارزیابی مردم از افرادی چون هویدا یک شبه شکل نگرفت بلکه جامعه‌ سالها به آنان فرصت داده بود تا چهره خود را نشان دهند؛ لذا در این واقعیت شکی نیست که باور عمومی نسبت به آنان مبتنی بر ارزیابی عملکرد چندین ساله آنان بود، اما باید اذعان داشت که نویسندگان کتابهایی چون «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» با استفاده از فرصت و خلأ‌ به وجود آمده بین دو مقطع زمانی از تاریخ کشورمان، تلاش دارند که یک باور عمومی را برای نسل سوم با علامت سؤال مواجه سازند. هرچند چنانکه اشاره شد، باور نسل اول و دوم کشور نسبت به مسائل و رخدادها و دست‌اندرکاران امور در دوران حاکمیت پهلوی‌ها اصولاً متأثر از تبلیغات نبود، زیرا همه ابزارهای تبلیغاتی در حکومت استبدادی به طور مطلق در اختیار افرادی چون هویدا قرار داشت، با این وجود ورود به بحثهای علمی و منطقی در این زمینه‌ها نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه می‌تواند ضمن روشن‌تر کردن مباحث تاریخی، نسل سوم را به صورتی کاملاً مستدل با واقعیتهای کشور آشنا سازد، اما برخی قرائن این خوشبینی را در خواننده کتاب با تردید مواجه می‌سازد.
اولین مبحثی که زمینه این‌گونه تردیدها را بیشتر فراهم می‌سازد، کتمان برخی واقعیتهای مسلم تاریخی برای تطهیر برخی چهره‌هاست. برای نمونه اگر بحث بهایی بودن یا نبودن امیرعباس هویدا مطرح است نباید بسیاری از واقعیتها از نظر خواننده پنهان نگاه داشته شود تا وابستگی وی به این فرقه مورد تردید قرار گیرد. آقای تربتی‌سنجابی در این کتاب کوشیده است تا باور عمومی را در این زمینه بدون ارائه سندی قابل توجه ملکوک و مخدوش سازد. البته ایشان از این واقعیت غافل نیست که با توجه به مستندات غیرقابل کتمان، چنین تلاشی چندان نیز سهل نخواهد بود. بنابراین بحث در این زمینه را این‌گونه آغاز می‌کند: «حقیقت این است که پدر امیرعباس (عین‌الملک) بهایی‌زاده و از نزدیکان رهبران فرقه بهایی بوده است، ولی مادر هویدا، افسر الملوک برخلاف پدرش زنی مسلمان و مؤمن بوده… از نوشتاری در سرمقاله اولین شماره مجله کاوش به صاحب امتیازی او ـ هویدا ـ استنباط می‌شود هویدا مسلمان و معتقد به کتاب آسمانی قرآن مجید بوده است.» ۳
به این ادعای تربتی- که هیچ سندی برای اثبات آن ارائه نشده است- از دو زاویه متفاوت تاریخی و دینی می‌توان نگریست. به لحاظ اعتقادی و دینی، نویسنده محترم قبل از طرح این ادعا باید به این موضوع توجه می‌داشت که شرع مقدس ازدواج مسلمان با وابستگان به فرقه بهائیت را مجاز نمی‌شمارد. بنابراین یک زن مؤمنه و مقید به باورهای اسلامی اصولاً نمی‌تواند به عقد یک بهایی درآید. در ثانی به فرض مسلمان اسمی بودن مادر هویدا این موضوع به چه میزان در هویت و جهت‌گیریهای سیاسی وی تعیین کننده خواهد بود؛ زیرا امیرعباس هویدا دستکم به همان میزان تأثیرپذیری از مادرش، می‌توانسته از پدر نیز تأثیر بگیرد، به ویژه این که وی از نزدیکان به رهبران بهایی بوده است.
اما به لحاظ تاریخی، حتی آقای تربتی در فرازی از کتاب به باور عمومی مردم در این زمینه اشاره دارد: «دکتر احمد دانشور معاون جمعیت شیروخورشید سرخ که ندیم ملکه مادر بود از قول او حکایت زیر را درباره علت خشم شاه بر مسعودی برای نگارنده چنین نقل می‌کرد: پس از حادثه ۱۷ آذر ۱۳۲۱ که مسعودی علیه قوام‌السلطنه قیام کرد او در زمره مشاوران شاه درآمد و روابط نزدیکی با دربار پیدا کرد و از آن زمان به بعد با همسرش ـ قدسیه امیرارجمند ـ به میهمانی‌های دربار دعوت می‌شدند و پسرم اغلب نظر مسعودی را در مسائل اجتماعی جویا می‌شد. پس از این که هویدا نخست‌وزیر شد شبی شاه در کاخ من ـ شاهدخت ـ از مسعودی سئوال کرد که مردم درباره هویدا چه می‌گویند و مسعودی جواب داد من شناختی روی هویدا ندارم ولی در افواه شایع است هویدا بهایی است و جامعه روحانیت با انتصاب او مخالف. این حرف بعد به گوش هویدا رسید و از همان زمان عناد و دشمنی مسعودی را به دل گرفت.» ۴
قطعاً طرح چنین موضوعی از سوی صاحب یک رسانه همچون روزنامه اطلاعات نزد شاه صرفاً برای انعکاس یک شایعه نیست، بلکه به نوعی بیانگر حساسیت مردم درباره یک موضوع است. البته در این زمینه، کتاب «معمای هویدا» پایبندی بیشتری به یک بحث مستدل تاریخی از خود نشان داده است: «چوبک او را خداناشناسی قطعی می‌دانست. بسیاری از دوستان و اقوام هویدا از او درباره چند و چون علائق مذهبی‌اش پرسیده بودند. به همه جوابی بیش و کم یکسان می‌داد. می‌گفت از مذاهب رسمی نفرت دارد.» ۵
با اطلاع از نفرت هویدا از مذهب رسمی، زمانی که وی در انتقال مهاجران به فلسطین برای ایجاد رژیمی صهیونیستی تلاش چشمگیری از خود نشان می‌دهد در واقع نه از روی علقه وی به یهودیت است بلکه به نوعی پیوندش را با صهیونیست‌ها به نمایش می‌گذارد: «بحث امکان ایجاد یک دولت یهودی در بخشی از سرزمین فلسطین هم در آن زمان سخت رایج بود. هویدا از جمله اقلیت کوچکی بود که از ایجاد چنین دولتی طرفداری می‌کرد. می‌گفت این تنها پادزهر سامی ستیزی تاریخی است.» ۶
بنابراین وابستگی امیرعباس هویدا به صهیونیستها مقوله‌ای به مراتب بالاتر از بهایی بودن یا نبودن وی به حساب می‌آید؛ زیرا بهائیت یکی از زیرمجموعه‌های صهیونیسم است که با هدف تضعیف جوامع اسلامی ایجاد شده است. کارنامه هویدا در ضدیت با ادیان الهی به ویژه اسلام و همراهی وی با صهیونیسم به عنوان یک اندیشه نژادپرستانه که با روح ادیان الهی در تعارض آشکار است می‌تواند پیوند و ارتباط ارگانیک وی را با بهائیت در ایران مشخص سازد: «حتی حلقه‌ی دوستان نزدیک هویدا در مدرسه هم برای خود نامی گزیده بودند که طنین رمانتیسم تاریخی در آن موج می‌زد. آنها خود را نخبگان روشنفکری مدرسه می‌دانستند و نام «تمپلرها» را برگزیده بودند. انتخابشان سخت غریب بود چون تامپلرهای سده‌ی دوازدهم، سلحشورانی پرآوازه بودند که در جنگهای صلیبی، علیه مسلمین می‌جنگیدند. به گمان برخی از محققان، همین تامپلرها را باید هسته‌ی اولیه فراماسونری دانست.» ۷
بنابراین از چنین گرایشهایی می‌توان به میزان ضدیت امیرعباس هویدا با اسلام پی برد و دریافت طرح بحثهایی در مورد مسلمان بودن هویدا دستکم براساس مستندات کتابهایی که برای تطهیر وی به رشته تحریر درآمده، بسیار به دور از واقعیت است. اما این که با وجود چنین سوابق مشخصی، همچنان نویسندگانی در پی آنند تا باور جامعه را در مورد مسلمان نبودن هویدا تغییر دهند بحث مبسوطی را می‌طلبد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. تنها نکته‌ای که در تکمیل این بحث نباید از آن غافل شد اینکه ارتباط هویدا با صهیونیستها منحصر به دوران اقامت وی در بیروت و اروپا به ویژه در ایامی که در ژنو نقش رابط کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل را به عهده داشت نبوده بلکه در دوران نخست‌وزیری نیز همچنان این ارتباط ویژه حفظ می‌شود، در حالی که حتی شاه دارای چنین روابط وسیعی با صهیونیستها نبوده است: «از اوائل دهه‌ی پنجاه، ریاست دفتر اسرائیل را لوبرانی به عهده داشت و او روابط ویژه و نزدیکی با هویدا پیدا کرده بود. نه تنها به بسیاری از مهمانی‌های شام هویدا دعوت داشت، بلکه مرتب با او در دفتر نخست‌وزیر هم دیدار و گفتگو می‌کرد. از یک جنبه، لوبرانی تنها استثنای قاعده‌ای بود که هویدا خود در دوران صدارتش برقرار کرده بود. هر وقت سفیری از یکی از کشورهای خارجی به دیدار هویدا می‌آمد، او تأکید داشت یکی از منشیانش در جلسه حضور داشته باشند. تنها استثنا لوبرانی بود.» ۸
صاحب اثر فصل مشبعی را به فضائل و ناراستیهای خانواده منصور اختصاص داده است در حالی که هویدا و منصور در یک شرائط و براساس خصوصیات مشابه برگزیده شدند؛ به عبارت دیگر، این دو دوست مختصات کامل مدیرانی را دارا بودند که آمریکاییان برای پیشبرد امورشان به آنان نیاز داشتند. آمریکا بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ به عنوان قدرت سیاسی تازه نفس پیروز در ایران در رقابت با انگلیس، برای تحکیم مواضعش شتابزده بود. این شتابزدگی موجب می‌شد حتی برخی سیاستمداران ایرانی متمایل به آمریکا در برابر سیاستهای این کشور مقاومت کنند. برای نمونه دکتر علی امینی در برابر فشار آمریکاییها برای اعطای حقوق دیپلماتیک به همه مستشاران و خانواده‌هایشان ایستادگی می‌نمود و معتقد بود پاسخ مثبت گفتن به چنین خواسته غیرمنطقی مقاومت اجتماعی شدیدی در پی خواهد داشت و به نفع واشنگتن نخواهد بود. از این رو حکمرانان کاخ سفید برای جبران دور بودن چندین ساله از تسلط بر بخشهای مختلف کشور فتح شده توسط کودتا، به تربیت مدیرانی احساس نیاز می‌نمودند که کاملاً تابع باشند. همین نیاز زمینه اصلی شکل‌گیری «کانون مترقی» را توسط حسنعلی منصور و هویدا در سالهای پایانی دهه ۳۰ فراهم آورد. در کتاب «معمای هویدا» در این زمینه چنین می‌خوانیم: «البته از سال ۱۳۴۲ به بعد، بخش اعظم اوقات هویدا صرف کار سازماندهی تشکیلات کانون مترقی می‌شد. منصور در مهرماه ۱۳۴۲، در دیدار با جولیس هولمز، سفیر آمریکا در ایران، ادعا کرد که به گمانش ظرف سه یا چهار ماه آینده وظیفه‌ی تشکیل دولت جدید به او محول خواهد شد. یکی دو هفته بعد، منصور دوباره به سفارت آمریکا مراجعه کرد و گزارشی از برنامه‌های آتی خود را در اختیار سفیر گذاشت. در یادداشت سفیر، در حاشیه شرح این مذاکرات آمده که امیرعباس هویدا که از مقامات عالی‌رتبه شرکت نفت است یار اصلی منصور در کار تشکیل کانون مترقی بوده است… هولمز یادداشت خود را با ذکر این نکته به پایان می‌رساند که به گمان من بعید به نظر می‌آید که منصور بتواند از عهده‌ی رهبری سیاسی ]این کار[ برآید چون به نظر من، او از درایت کافی برخوردار نیست.» ۹
این‌ که چرا عملکرد منصور هم از نظر آمریکاییها و هم از نظر شاه آنچنان مطلوب نبود بحث قابل تأملی است. به طور قطع منصور به لحاظ فردی از شخصیتی استوارتر از هویدا برخوردار بود، به همین دلیل نیز محوریت را در کانون او برعهده داشت: «در سوم آبان ۱۳۴۲، شاه دوباره با سفیر آمریکا درباره منصور و آینده‌اش گفتگو کرد. این بار به هولمز گفت که به توانایی‌های منصور به عنوان یک رهبر سیاسی، امید چندانی ندارد. با این حال، به گمانش در شرایط کنونی، بهتر از او کسی در صحنه نیست»۱۰
اعدام انقلابی منصور به دلیل اقداماتی چون به تصویب رسانیدن اعطای مصونیت سیاسی به همه مستشاران آمریکایی (بیش از پنجاه هزار نفر) و خانواده‌های آنها در ایران و تبعید امام و سایر عملکردهای تحقیر کننده ملت ایران در این ایام می‌تواند یک روی سکه این رویداد باشد. بدون شک اطلاعاتی که به صورت حساب شده از سوی مظفر بقایی به نیروهای عمل کننده در این زمینه داده می‌شد نیز روی دیگر این سکه باید تلقی شود. نفوذ بقایی به عنوان عنصر تعیین کننده و مرتبط با سیا و ساواک در میان نیروهای مسلمان و انقلابی که به مبارزه مسلحانه معتقد بودند به طور قطع کاربردهایی در این‌گونه زمینه‌ها داشت. واکنش‌ شدید خانواده منصور در برابر دربار بعد از این اعدام انقلابی بی‌ارتباط با نارضایتی مطلق شاه و آمریکا از شخصیت فردی منصور نبود. هرچند بسیاری از واقعیتها در این زمینه مکتوم مانده، اما قرائن و دلایلی این مسئله را در هاله‌ای از ابهام قرار داده‌اند. آقای دکتر هوشنگ شاهقلی (وزیر بهداری و فرهنگ علوم دولت هویدا) واکنش خانواده منصور را بعد از اطلاع از جریان ترور این‌گونه بیان می‌کند: «در همین موقع فریده همسر منصور که پیراهن حریری به رنگ آبی فیروزه‌ای و پالتوی اسپرتی برتن داشت با حالتی مشوش و خشمگین به بیمارستان آمد. چشمش به نصیری و پاکروان که افتاد شروع کرد به ناسزا گفتن: پدرسوخته‌ها بالاخره کار خودتان را کردید. شوهر مرا کشتید! صدای فریده هر لحظه بلندتر می‌شد. با اشاره هویدا، پرستارها فریده را به یکی از اتاق‌های بخش بردند و آمپول مسکنی به او تزریق و به حالت رخوت روانه خانه کردند.»(ص۳۰) و در بیان ادامه ماجرا بعد از مرگ منصور می‌افزاید: «نیم ساعت بعد هویدا مجدداً به بیمارستان آمد و به جواد منصور گفت که شاه او ـ هویدا ـ را به جای برادرش انتخاب کرده و اضافه کرد شما وزیر مشاور من هستید. با شنیدن این خبر لیلا برآشفته شد و با عصبانیت بر سر هویدا داد کشید و گفت: متأسفم که از واقعیت چیزی نمی‌دانی و با آن فاصله داری. بعد در حالی که زیر لب جملات ناسزا گونه‌ای نثار هویدا می‌کرد، همراه فریده بیمارستان را ترک گفت.» ۱۱
موضعگیری تند وشدید منسوبان حسنعلی منصور نسبت به دربار و اینکه بعد از مدت کوتاهی برادر منصور توسط شخص شاه از کابینه هویدا کنار گذاشته شد بیانگر وجود تقابلهایی بین منصور و شاه بوده است. باید توجه داشت که محمدرضا پهلوی به چند موضوع در ارتباط با نخست‌وزیرانش بشدت حساس بود؛ اول آنکه به دلیل فقر دانش و سواد، حاضر به تحمل نخست‌وزیری با شأن و منزلت علمی نبود (این مطلب در مورد قوام و امینی کاملاً مشهود بود). همچنین از اینکه نخست‌وزیر مستقیماً با آمریکا در ارتباط باشد بشدت خوف و هراس داشت و منصور مستقیماً با آمریکاییها نه تنها ارتباط داشت بلکه از آنجا که آنان چندین ماه قبل از کنار گذاشته شدن علم وعده نخست‌وزیری به وی داده بودند در واقع خود را منتخب واشنگتن می‌دانست تا دربار.
از سوی دیگر شاه شخصیت و محبوبیت اجتماعی داشتن نخست‌وزیرانش را هرگز تحمل نمی‌کرد. برای نمونه با وجود اطلاع از پایبندی دکتر مصدق به سلطنت از آنجا که محمدرضا نتوانست ارتقای جایگاه مردمی وی را برتابد، انواع کارشکنیها را کرد تا وی نخست‌وزیری موفق جلوه‌گر نشود. همین امر بتدریج مصدق را در موضع تقابل با دربار قرار داد.
گروه «کانون مترقی» گرچه فاقد همه ویژگیهایی بودند که موجبات نگرانی محمدرضا پهلوی را فراهم می‌آورد، اما در میان آنان تنها منصور برای خود هویتی مستقل از شاه قائل بود که این امر برای دربار درگیر با نخست‌وزیران مختلف چندان خوشایند نبود. لذا از آنجا که در این ایام آمریکا محوریت سیاستهای خود را در ایران بر شخص محمدرضا بنا نهاده بود، عوامل دیگرش را در ایران در صورت تقابل با شاه قربانی این استراتژی می‌ساخت. چرایی برخورد منفی آقای تربتی با منصور و خانواده‌اش شاید با این توضیحات تا حدودی روشن شده باشد. اما هویدا دارای کلیه خصوصیاتی بود که پهلوی دوم را از هر جهت مطمئن می‌ساخت از جمله خفیف بودن شخصیت وی که برخی آن را ناشی از گرایشهای جنسی غیرمتعارِفش دانسته‌اند و برخی مورخان آن را بازتاب رسیدن یک فرد گمنام به قدرت برشمرده‌اند. آقای عباس میلانی در این زمینه می‌نویسد: «حتی سرسخت‌ترین مدافعان هویدا هم بر این قول متفق‌اند که او در این دوران دوم شیفته و معتاد عوالم و لذات جنبی قدرت شده بود. برای حفظ مقامش به هر خفتی‌ تن در می‌داد.» ۱۲
البته نویسنده محترم این کتاب خفت‌پذیری هویدا را مربوط به دوران دوم نخست‌وزیری وی می‌داند، هرچند تفکیک دوران صدارت ۱۳ ساله به دو مقطع نمی‌تواند مبنای اصولی داشته باشد، اما با این وجود باید دید به چه دلیل در دوران اول فرضی، امیرعباس هویدا فردی دمکرات و فرهیخته که به دنبال برقراری دمکراسی در ایران است، ارزیابی می‌شود. به طور قطع این مسئله بی‌ارتباط با نقش‌آفرینی آشکار آمریکا در روی کار آوردن تیم کانون مترقی نمی‌تواند باشد. مورخانی چون آقای عباس میلانی چندان تمایلی به این واقعیت ندارند که آمریکا به عنوان انتخاب‌گر دیکتاتوری جلوه‌گر شود؛ بنابراین در چینش پازلهای تاریخی به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویا واشنگتن کانون مترقی را برای برقراری دمکراسی در ایران به روی کار آورد، اما نخست‌وزیر منتخب این تیم عملاً در دور دوم صدارتش از این تعهد خویش فاصله گرفت: «هویدا و کانون مترقی‌اش با این وعده سرکار آمدند که برای ایران دمکراسی بیشتر به ارمغان خواهند آورد، اما او بعد از پذیرفتن دبیر اولی حزبی که سرشتی یکسره شبه‌توتالیتریستی داشت در واقع به خادم و عامل استبداد بدل شد».۱۳
این ادعا در حالی در چند فراز این کتاب تکرار شده که اصولاً روی کار آمدن تیم کانون مترقی با نابودی همه نهادهای دمکراتیک در کشور همراه شد و این واقعیتی است که آقای میلانی نیز کم و پیش به آن معترف است: «در همان سال (۴۲) منصور با همکاری هویدا و گروهی کوچک از اعضای اولیه «کانون مترقی» سیاهه‌ای از کاندیداهای حزب را برای انتخابات آتی مجلس تدارک کردند. سپس کمیته‌ای متشکل از علم و منصور و نماینده‌ای از ساواک ترکیب مجلس آینده را به بحث گذاشتند… سرانجام سیاهه‌ی نمایندگان مجلس آتی تهیه شد و برای تایید نهایی به «شرف عرض» رسید. پس از تایید شاه، تمامی این کاندیداها در انتخابات آزاد بعدی به نمایندگی مجلس برگزیده شدند.» ۱۴
چگونه می‌توان مدعی شد این تیم با چنین مختصاتی که برای اولین بار مجلسی کاملاً فرمایشی بعد از سقوط دولت مصدق شکل دادند از سوی آمریکاییها برای ایجاد «دمکراسی» در کشور برگزیده شده باشد. در این زمینه باید گفت بر همه تاریخ‌پژوهان مسلم است که آمریکا با به راه انداختن کودتای بیست و هشتم مرداد انتخاب خود را آشکارا بیان داشت. در این واقعیت نمی‌توان تردید داشت که دولت مصدق نه تنها تعارضی با دولت آمریکا نداشت بلکه تمایل به واشنگتن در عملکرد نخست‌وزیر یا در انتخاب برخی مشاوران کاملاً مشهود بود. بنابراین زمانی که آمریکا با این کودتا در کنار انگلیسیها قرار می‌گیرد مشخص است که کدام مشی را برای اداره ایران برگزیده است. اگر واشنگتن کمترین تمایلی حتی به برقراری دمکراسی ظاهری در ایران داشت می‌توانست با دولت مصدقی که بارها پایبندی خود را به سلطنت در عمل به اثبات رسانده بود همراهی کند. بنابراین زمانی که رفرمهای جبهه ملی در چارچوب رژیم وابسته سلطنتی نیز نه تنها تحمل نمی‌شود بلکه با تشکیل ساواک توسط آمریکائیها هرگونه آزادیهای ابتدایی نفی و به شدت سرکوب می‌گردد، آیا می‌توان ادعا کرد کانون مترقی از سوی آمریکاییها برای برقراری دمکراسی در ایران برگزیده شده است؟ جواب این پرسش آشکارتر از آن‌ است که بتوان واشنگتن را در گزینش دیکتاتور تبرئه کرد. لذا زمانی که استراتژی آمریکا بر استقرار یک حکومت خودکامه سلطنتی بنا گذاشته شد، تنها بحثی که باقی می‌ماند انتخاب مدیرانی بود که هم بتوانند خواسته‌های آمریکا را بسرعت تأمین کنند و هم از هویتی برخوردار باشند که در برابر خودمحوری شاه اراده‌ای از خود بروز ندهند. چنانکه اشاره شد، جمیع این جهات در نیروهای کانون مترقی وجود داشت. افرادی کاملاً بی‌هویت به لحاظ ملی و فرهنگ خودی در این کانون گرد آمدند و برای اداره کشور آماده شدند. نگرانی بابت آنکه که برای اولین بار افرادی زمام امور را در دست می‌گرفتند که هیچ‌گونه سنخیتی با جامعه ایران نداشتند در همان زمان بسیار فراگیر بود. برای نمونه می‌توان به مقاله خواندنیها اشاره کرد: «خداوندا چه پیش آمده که اکثر خواص ما را چنین پریشان فکر و نامطمئن و لاابالی کرده است که از آن چه باید بهراسند هیچ نمی‌ترسند و جز تقلید، آن هم تقلید ناتمام از بیگانه کاری نمی‌کنند. با این گروه غافل که در دریایی از فسق و فجور غوطه‌ورند، برای ساختن ایران نو هیچ امیدی نیست.» ۱۵
در واقع طی یک دهه، بعد از کودتا و تجربه کردن دولتهای مختلف که عمر متوسط بسیار کوتاهی داشتند شاه و آمریکا به این جمع‌بندی رسیدند که به نسل‌ نویی از مدیران نیازمندند. مدیران گذشته عموماً از خانواده‌های اعیان و اشرف بودند. زبان و فرهنگ ایران را عموماً به خوبی می‌شناختند. علی‌رغم غرب باوری بعضاً افراطی از آنجا که برای خود اصالت و شخصیتی قائل بودند بندرت حاضر می‌شدند شأن خود را در حد آلت فعل منویات کودکانه و جاهلانه شاه تنزل بخشند. آنان همچنین به دلیل شناخت جامعه ایران کمتر زیر بار زیاده‌خواهی‌های قدرتمدارانه آمریکا می‌رفتند و بر نتایج زیانبار تحقیر سیاسی و فرهنگی ملت تأکید می‌ورزیدند، حال آنکه نسل مدیران مطلوب آمریکا و شاه نه به زبان مردم آشنا بودند نه با آنان حشر ونشری داشتند. به زبان بیگانه در بحث‌های رسمی و حتی در جلسات و محافل خصوصی سخن می‌گفتند. بی‌هویتی در برابر فرهنگ غرب را تا بدان جا کشانده بودند که همه عادات و سلائق و سنت‌های ایرانی را حقیر می‌پنداشتند و در همه زمینه‌ها خود را همانند بیگانگان می‌آراستند. آقای عباس میلانی در این زمینه معترف است: «هویدا معمولاً چندین بار در طول روز با شاه تلفنی صحبت می‌کرد… شاید استفاده از زبان‌های خارجی بیشتر نتیجه این واقعیت بود که هر دو نفر به این زبان‌ها راحت‌تر از فارسی سخن می‌گفتند… انقلاب اسلامی را دست‌کم از سر مجاز، باید نوعی طغیان زبان شناختی دانست: طغیان زبان و فرهنگ بومی علیه حکومت جهان وطنان بیگانه با زبان فارسی، می‌توان حتی گامی پیش‌تر گذاشت و ادعا کرد که هرگاه حکام ملکی زبان و فرهنگ آن دیار را نشناسند، آن‌گاه از انقلاب هم اجتنابی نیست.» ۱۶
همچنین در فرازی از این کتاب آمده است: «دیگر عادت هویدا شده بود که بسیاری از گفتگوهای محرمانه و مهم‌اش را به زبان فرانسه یا انگلیسی انجام دهد. گاه حتی هنگام گفتگوی عادی با همکارانش هم از زبان فرانسه استفاده می‌کرد… گویی هر دو (شاه و هویدا) در موطن خود مهاجری پیش نبودند. مأمن واقعی هر دو اروپایی بود که در عالم خیال پرورانده بودند. هویدا نخستین شخصیت به راستی جهان- وطنی بود که در ایران به قدرت رسید.» ۱۷
… ادامه دارد.

پی نوشت :

۱٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص۱۰٫
۲٫ همان، ص ۳٫
۳٫ همان، ص ۵٫
۴٫ همان، ص ۹۱٫
۵٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص۱۰۹٫
۶٫ همان، ص ۶۵٫
۷٫ همان، ص ۶۹٫
۸٫ همان، ص ۴۰۷٫
۹٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص ۱۹۱٫
۱۰٫ همان، ص ۱۹۵٫
۱۱٫ همان، ص ۳۲٫
۱۲٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص ۲۷۵٫
۱۳٫ همان، ص ۳۷۱٫
۱۴٫ همان، ص ۱۹۵٫
۱۵٫ سیدفخرالدین شادمان «سیاستنامه ایران» خواندنیها، ۲۶ تیر ۱۳۴۴٫
۱۶٫ معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص ۲۸۷٫
۱۷٫ همان، ص ۲۱۹٫

منبع:موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

 

لینک ثابت

icon برچسب ها:
  • نوشته: مدیر سایت articlefa.ir
  • تاریخ: ۳ تیر ۱۳۸۹
  • بدون نظر

  • نظرات ارزشمند خود را در مورد این مقاله از فرم ارسال نظر که در اخر همین صفحه وجود دارد برای ما ارسال کنید تا در سایت نمایش داده شودنظرات شما بعد از بررسی در سایت نمایش داده خواهد شد نمایش نظرات به معنای تایید انها توسط سایت نیست ونظرات شخصی بازدید کنندگان سایت در مورد این مقاله هست پیشاپیش از اینکه نظرات ارزشمند خود را در مورد این مطلب به سایت ارسال می کنید از شما ممنون هستیم باعرض پوزش بابت تاخییر ایجاد شده در تایید نظرات برای نمایش در سایت به دلیل مشغله کاری زیاد نظرات جدید با تاخییر بر روی سایت قرار میگیرند

    ارسال نظر

    نام:

    ایمیل:

    وب سایت:

    متن و پیام شما:
    ضمن تشکر از شما برای ارسال نظرات ارزشمند خود در مورد این مطلب لطفا نظرات خود را به صورت فارسی تایپ کنید همچنین نظرات شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت در سایت قرار خواهد گرفت